رضا قلى خان ( هدايت )

717

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

چنان كه كوراكيو اكر چند بيژن جوانست و نو * بهر كار دارد خرد بيشرو و بمعنى ناله و زارى نيز آمده و امر بناليدن و منو يعنى منال نوا چند معنى دارد اوّل بمعنى نغمه و آهنك و آواز نظامى كفته نواى بلبل و آواى درّاج * شكيب عاشقان را كرده تاراج و نوائيدن مصدر آنست حكيم فردوسى كفته نوائيدن كرزهاى كران و نام مقامى است از دوازده مقام موسيقى چنان كه كفته‌اند نوا آمد مقام و هست مشهور * ز وى نوروز و خارا هست ماهور ديكر بمعنى سامان و سرانجام و توانكرى خاقانى كفته لا خير دان نهاد جهان و رسوم او * لاشيئى شناس برك سپهر و نواى او و بمعنى روزى باشد كه به عربى قوت كويند حكيم سنائى كفته جان بىعلم بىنوا باشد * مرغ بىپر نه بر هوا باشد سپاه و لشكر را نيز خوانند آن نيز داخل سامان و سرانجام است فردوسى كفته چنان چون ببايد بسازى نوا * مكر بيژن از بند كردد رها و بمعنى كروكان كه رهن خوانند كفته‌اند بنوانيست هيچ كار مرا * تا دلم نزد زلف او بنواست و نواخانه محنس را كويند شيخ سعدى كفته ببوسى كرت عقل و تدبير هست * ملكزاده را در نوا خانه دست و نبيره را نيز كويند يعنى فرزندزاده و آن را نوه نيز كويند و بمعنى جزيه و پيشكشى كه بسلاطين فرستند تا از تاخت‌وتاز ايشان ايمن باشند خواجه حافظ كفته تا لشكر غمت نكند ملك دل خراب * جان عزيز خود بنوا مىفرستمت ديكر نام ولايتى است قريب بطهران و از اراضى تبرستان است و منسوب بدانجا را نوائى كويند و اسمى است مغولان را فرخى كفته بينوا كشت باغ مينا رنك * تا از او ابر بركرفت نوا مطرب بينوا نوا نزند * اندران مجلسى كه نيست نوا بمعنى توشه هم كفته‌اند و در جهانكيرى بمعنى بزرك و بهترين چيزى نيز آورده نواجسته بالفتح و جيم تازى مفتوح بمعنى باغ نوشانده و افاده معنى نوخيز مىكند نواخانه بمعنى محبس و زندان با مثالش در ضمن نوا مرقوم شده سعدى كفته ببوسى كرت عقل و تدبير هست * ملكزاده را در نواخانه است نواختن بفتح اول بمعنى سرائيدن و بانك زدن و خوش كردن و نوازش نمودن آمده نواخته بمعنى خير و خيرات است نواد بفتح اول بمعنى زبان كه عرب لسان كويد نواده بمعنى نبيره و بمعنى فرزند عزيز نيز آمده نواريدن بر وزن طراويدن بمعنى ناجاويده فروبردن كه به عربى بلع كويند زراتشت بهرام كفته كرفته بچنكال مىداردش * بدان تا بيك‌بار بنواردش نوازاده پسرزاده و دخترزاده را نامند كه آن را نبيره و نبسه كويند چنان كه شيخ نظامى در صفت اسكندر كفته نوآئين‌ترين شاه آفاق بود * نوازاده عيص و اسحاق بود نواشته بضم شين معجمه بر وزن كماشته بمعنى خشت و آجر و ديوارى كه از خشت و آجر برآورده باشند نواكر بمعنى خواننده و سازنده است نواله‌بر بفتح نون و ضمّ با بمعنى كارد است كه بمعنى نواله يعنى خوراكى برّند مانند خربوزه و هندوانه و خيار و امثال آنها نوان بالفتح بمعنى خرامان و نوائيدن مصدر آنست مولوى كفته سر فرازانه نوائيد بميدان وصال * همه شاهيد چو دلدادهء آن دلداريد ديكر بمعنى خميده و خمان باشد حكيم قطران كفته منم غلام خداوند زلف غاليه‌كون * تنم شده چو سر زلف او نوان و نكون ديكر بمعنى جنبان از روى حال و وجد انورى كفته بلبل ز نوا هيچ همى كم نزند دم * زان حال همى كم نشود سرو نوان را ديكر بمعنى نالان و فرياد و زارىكنان حكيم خاقانى كفته آن كوس عيدى بين نوان بر دركه شاه جوان * مانند طفلى درس‌خوان در درس تكرار آمده در جهانكيرى بمعنى كهنه و بمعنى آكاه نيز آورده امّا مثالى ندارد و در تحفة الاحباب بمعنى اسبى است كه رنك او ميان زرد و بور بوده باشد نواى چكاوك بفتح اول نام نوائى است از موسيقى امير خسرو كفته نواى چكاوك زر و در باب * همى كرد خون در رك زهره آب نواى خاركن نام نوائى است از موسيقى ظهير فاريابى كفته نواى خاركن از عندليب نيست عجب * كه مدتى سروكارش نبوده جز با خار نواى خسروانى نوعى از نواست كه باربد جهرمى در مجلس خسرو پرويز بطريق مستجع و نثر در آفرين خسروپرويز اختراع كرده بود امامى هروى كفته مطربان ماهر اندر پردهاى دلنواز * خسروانى كوى ز اهنك نواى خسروان نوآئين با اول مفتوح بمعنى زيبا و آراسته شيخ نظامى كفته نه كل دارد بدان ترّى هوائى * نه بلبل زان نوآئين‌تر نوانى